رهاتر از رها
بیش از اینها آه آری بیش از اینها می توان خاموش ماند.
ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا به پا خیزد
همه گویند چه سنگین می رود این مرده
از بس آرزو دارد
طولانی ترین شب سال فقط یلدا نیست!!
تمام شبهای بی تو بودن
یلداست.
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
نمی دانم چه گرمی کرده ای با دل نهان از من
که تا غافل شوم از وی دوان سوی تو می آید
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداری است.
ولی در نماز پایان است.
شاید این بدان معنی است که پایان نماز
آغاز دیدار است
«دکتر شریعتی»
گاهي بهتراست به هنگام تنهايي فقط سکوت کرد...
ونظاره گر ماه اسمان شد...
اري فقط من تنها نيستم...
بايد با ماه اسمان هم صحبت شد...
اوبهترازما مي داند تنهايي يعني چه...!!
غنچه از خواب پرید
وگلی تازه به دنیا آمد.
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید...!
خار خندید ولی هیچ نگفت.
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی آمد نزدیک
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید
و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید.
گل صمیمانه به او گفت:
سلام
زندگی قصه ی تلخی است
که از آغازش
بسکه آزرده شدم
چشم به پایان دارم
به زمین بگو مرا نگیرد...
من از جاذبه ی چشمهای توست
که نمی افتم...!
(کامران رسول زاده)
| Design By : Night Melody |


